امتحان الهی چرا و چگونه    

حقیقت امتحان چیست؟

آیا امتحان فقط برای خبردار شدن از وضعیت یا عکس العمل امتحان شونده است یا امر دیگری نیز در آن ملحوظ است؟ اگر حقیقت امتحان فقط آزمودن برای خبردار شدن است پس خدا که علیم و خبیر مطلق می باشد چه نیازی به امتحان نمودن بندگانش دارد؟!

در لغتنامه لسان العرب گفته است: «أَصل المَحْنِ: الضَّرْبُ بالسَّوْط و امتَحَنتُ الذهب و الفضة إِذا أَذبتهما لتختبرهما حتى خَلَّصْتَ الذهب و الفضة؛ اصل کلمه محن به معنی زدن با شلاق است. و وقتی طلا و نقره را ذوب کردی تا آن دو را آزمایش کنی و از خلوص آن دو باخبر شوی می گویی امتحان کردم طلا و نقره را. و گفته است :« امتَحن القولَ: نظر فیه و دَبَّره  ... و امتَحْنتُه: بمنزلة اختبرته و ابتَلَیْتُه؛ سخن را امتحان کرد یعنی در آن نظر کرد و تدبّر نمود. و آن را امتحان کردم به معنی از او خبر گرفتم و آن را آزمایش کردم است.»

در فرهنگ ابجدی نیز گفته است: «مَحَنَ مَحْناً الفضّةَ: نقره را پاك و خالص نمود. مَحَنَ مَحْناً الأدیم: پوست دباغى شده را نرم و پهن كرد.» «مَحَنَ مَحْناً البِئرَ: خاك و گل را از چاه بیرون آورد.»

بنابراین، در امتحان و ابتلاء فقط جنبه خبر یافتن لحاظ نشده بلکه مطلوبیت نیز در آن ملحوظ است. یعنی امتحان و ابتلا فقط و فقط برای خبردار شدن نیست؛ بلکه امتحان کننده می خواهد از راه امتحان، شیء مطلوب و خالص را به دست آورد؛ به نحوی که اگر شخص دنبال شیء خالص و مناسب نبود امتحان نیز نمی کرد. وقتی کسی را شلاق می زنند مراد این است که او را اصلاح کنند و ناخالصی وجود او را بزدایند لذا کلمه محن در این مورد به کار می رود. همچنین طلا و نقره را ذوب می کنند تا ناخالصی آن ظاهر شود و طلا و نقره ی خالص به دست آید؛ لذا در این مورد نیز واژه ی امتحان استعمال می شود. امتحان سخن نیز برای این است که سخن ارزشمندی حاصل گردد. دباغی پوست را نیز امتحان می گویند چون در اثر دباغی، پوست نرم و لطیف می شود. معلّم هم که دانش آموز را امتحان می کند صرفاً برای آگاه شدن از میزان اطلاعات او نیست؛ بلکه غرض اصلی امتحان، این است که دانش آموزان وادار به درس خواندن شده رشد کنند؛ و کسانی به کلاس بالاتر روند که مراتب پایینتر را به خوبی یاد گرفته اند. لذا بسیاری اوقات معلّمین، امتحان میان ترمی می گیرند و چه بسا شاگردان را هشدار می دهند که نمره ی میان ترمشان را در نمره ی ترم آنها دخالت خواهند داد؛ ولی در عمل چنین نمی کنند. چون مقصودشان صرفاً تحریک نمودن دانش آموزان به درس خواندن است.

حال از آنجایی که با برهان عقلی اثبات شده که خداوند متعال کمال محض است و جهل در او راه ندارد، لذا در امتحان او جنبه ی خبر گرفتن را باید کنار گذاشت. پس امتحان خدا فقط برای اغراضی است که به امتحان شونده بر می گردد نه به امتحان کننده. و این اغراض بسته به افراد مختلف متفاوت است. امتحان انبیاء و ائمه و اولیاء برای این است که وجودشان شکوفاتر شده و به درجات بالاتری برسند. و برای مومنین عادی وسیله خالص شدن از شرکهای خفی است؛ همانگونه که آتش با ذوب نمودن سنگ طلا، ناخالصی آن را جدا می کند، و در نهایت طلایی خالص حاصل می شود. البته امتحان الهی برای عدّه ای نیز مجازات است؛ یعنی از جهتی نتیجه اعمال سابق آنهاست و از جهت دیگر وسیله ایست برای متنبّه نمودن آنها تا به راه راست برگردند.

 

امتحان الهی و حقیقت آن

در حقیقت امتحان خدا همان قوانین و سنّتهای الهی است که نظام هستی بر اساس آنها تدبیر می شود. و البته سنّتهای تشریعی (دستورات دینی) نیز که بخشی از امتحان الهی اند در همین راستا تنظیم گردیده اند. و چون انسان مقصود اصلی در نظام آفرینش است لذا این سنّتها به گونه ای تنظیم شده اند که انسان را در مسیر کمال خود قرار می دهند. «وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فی  ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ؛ او شب و روز و خورشید و ماه را مسخّر شما ساخت (یعنی واداشت که به نفع شما کار کنند)؛ و ستارگان نیز به امر او مسخّر شمایند؛ در این، نشانه هایى است براى گروهى كه عقل خود را به كار مى گیرند.» (النحل:12)

همه عالم خلقت در مسیر الی الله قرار دارند؛ «لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ»(حدید/5) به عبارت دیگر همانطور که انسان بر اساس فطر الهی آفریده شده است و مسیر تکوینی او به سمت کمال محض است، عالم نیز مفطور حق تعالی بوده سمت و سوی حرکت و صیرورت آن رو به خداست. حال اگر کسی با سنّت های الهی همسو شده و آنها را به نفع خود بداند، و در پیشامدها فقط به این فکر باشد که تکلیف الهی خود را در مورد آن پیشامدها انجام دهد، او هماهنگ با عالم به سوی کمال محض پیش می رود؛ و عالم هستی یاور او در مسیر تکامل می شوند و الّا در مسیر عکس جریان عالم به حرکت در آمده و زیر چرخ نظام حقّانی عالم خُرد می شود. خداوند متعال می فرماید: «قطعاً همه ی شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و میوه ها، آزمایش مى كنیم؛ و بشارت ده به استقامت كنندگان. آنها كه هر گاه مصیبتى به ایشان مى رسد، مى گویند: «ما از آنِ خدائیم؛ و به سوى او بازمى گردیم.» ـ اینها، همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدایت یافتگان» (بقره / 155-157) و البته خدا بر هیچ کس تکلیفی بیش از طاقتش نمی کند. هر پیشامدی که برای انسان رخ می دهد یقیناً انسان تکلیفی در مقابل آن دارد؛ و در پس هر تکلیفی تکاملی موجود است. و البته همراه هر ترک تکلیفی نیز سقوطی هست.

بنابراین، امتحان الهی چیزی نیست جز سنّتهای الهی حاکم بر عالم، و وظیفه انسان در مواجهه با آنها همسویی با نظام خلقت است. و مسیر نظام خلقت و سنن الهی به سوی خداوند متعال است. و نحوه همسویی با سنن الهی و نظام خلقت را دین تعلیم می دهد. و غرض از امتحان الهی چیزی نیست جز رساندن انسانها به غایت مطلوبشان. در چنین سیری است که انسان از هر گونه شرکی می رهد و جز دست خدا هیچ دستی را در کار عالم مشاهده نمی کند؛ لذا فرشته خو گشته لایق درک خطابات خلفای الهی می شود. امام باقر(ع) فرمودند: «إِنَّ حَدِیثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا ثَلَاثٌ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَان؛ همانا سخن ما دشوار است؛ لذا جز سه کس نمی تواند آن را حمل کند . نبی مرسل یا فرشته ی مقرّب یا مومنی که خدا قلب او را با امتحان برای ایمان خالص کرده است.» (بحارالأنوار؛ ج 2؛ ص90)

 

دایره امتحان شامل چی و کسیت؟

دایره امتحان الهی برای همه مکلّفین است و هیچ گروهی از آنها از امتحان الهی استثنا نشده اند. دنیا سراسر دار امتحان است و هر که در آن وارد شده قابلیت امتحان دادشته باشد امتحان می شود. لکن خیلی ها معنی امتحان را ندانسته، خیال می کنند که امتحان فقط با سختیها و مصیبت‌هاست و آنها که گرفتار سختی و مصیبت نیستند امتحان نمی شوند؛ در حالی که چنین نیست و همه ی امور موجود در عالم مادّه سوال امتحانی خدا هستند. خداوند متعال می فرماید: «امّا انسان هنگامى كه پروردگارش او را براى آزمایش، اِكرام مى كند و نعمت مى بخشد مى گوید: «پروردگارم مرا گرامى داشته است و امّا هنگامى كه براى امتحان، روزیش را بر او تنگ مى گیرد مى گوید:«پروردگارم مرا خوار كرده است.». چنان نیست كه شما مى پندارید؛ شما یتیمان را گرامى نمى دارید. و یكدیگر را بر اطعام مستمندان تشویق نمى كنید. و میراث را (از راه مشروع و نامشروع) جمع كرده مى خورید. و مال و ثروت را بسیار دوست دارید. چنان نیست كه آنها مى پندارند. در آن هنگام كه زمین سخت در هم كوبیده شود. و فرمان پروردگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند. و در آن روز جهنم را حاضر مى كنند؛ (آرى) در آن روز انسان متذكّر مى شود؛ امّا این تذكّر چه سودى براى او دارد؟!» (الفجر:15 ـ 23) و نیز می فرماید: «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ؛ هر نفسی طعم مرگ را مى چشد. و شما را با شرّ و خیر آزمایش مى كنیم؛ و سرانجام بسوى ما بازگردانده مى شوید.» (الأنبیاء: 35)

غرض اصلی در امتحان الهی این است که استعدادهای وجودی انسان، به خصوص استعدادهای الهی او رشد کنند؛ لذا گاه خداوند متعال با امتحانی بنده خود را متوجّه ضعف خود می کند تا خودش آن ضعف را جبران نماید؛ و گاه او را امتحان می کند امّا نه برای متوجّه نمودن او به ضعفش، بلکه برای اینکه خود آن امتحان باعث رشد وجودی شخص می شود. خداوند متعال می داند که مؤمنین و انبیاء(ع) در برابر امتحانات او اعتراضی نخواهند نمود ولی باز آنها را امتحان می کند؛ چرا که با این امتحانها درجه ی وجودی آنها بالا می رود. لذا امتحان خدا همواره از سر لطف است؛ لکن موضع گیری منفی یک شخص در برابر امتحان الهی، باعث می شود که آن لطف و امتحان، زمینه سقوط او را فراهم کند. مثل کسی که اگر در امتحان مدرسه شرکت کرده و قبول شود، به کلاس بالاتر راه پیدا می کند؛ ولی اگر در امتحان حاضر نشود یا سر جلسه ی امتحان، سوالات را عمداً پاسخ ندهد یا آمادگی قبلی برای امتحان را فراهم نکرده باشد، در آن صورت همان امتحان که می توانست عامل رشد او باشد برای او سبب سقوط خواهد بود.  

اگر کسی ضعف‌های معنوی خود را دانسته و خود اقدام به برطرف نمودن آنها کرد، روشن است که برای برطرف شدن آن ضعف‌ها مورد امتحان قرار نخواهد گرفت؛ چون ضعفی نیست که برطرف شود؛ ولی برای تثبیت آن کمال حاصل شده، ممکن است مورد امتحان قرار گیرد. همچنین خود همان درجه حاصل شده ممکن است محملی برای یک امتحان دیگر شود تا شخص، به درجه ای بالاتر نیز ترقّی کند. اساساً باید دانست که دنیا دار امتحان است؛ و امتحان الهی مثل امتحان‌های دنیوی سر ترم نیست؛ لحظه لحظه زندگی، امتحان است، خوردن انسان، خوابیدن او، سخن گفتنش، بادی که می وزد، بارانی که می بارد، خشکسالی ها، ارزانی‌ها، گرانی‌ها، سلامتی و مریضی، خوش قیافه بودن و بدقیافه بودن، مرد بودن و زن بودن و ... همه ابزار امتحان خدا هستند. لذا آدمی تا زمان وارد شدن به عالم برزخ، حتّی یک ثانیه هم از امتحان خدا فارغ نیست. لکن برای اینکه انسان اوّلاً بودن خود در جلسه امتحان الهی را فراموش نکند و ثانیاً در مسیر تکامل مداوم، جهش‌های تکاملی نیز داشته باشد، گاه امتحان‌های بزرگی نیز از او گرفته می شود. برای مثال به یکباره با مشکل یا مصیبت بزرگی مواجه می شود یا برعکس توفیق و نعمت هنگفتی نصیبش می شود، یا با انتخاب سرنوشت سازی روبرو می‌شود.

بنابراین، همان گونه که مرگ عزیزان، فقر، مریضی، نقص عضو و امثال این امور، امتحان خدا هستند، زنده بودن عزیزان، ثروت، سلامتی، داشتن اعضای سالم و امثال آنها نیز امتحان الهی اند. و چه بسا کسانی که در امتحانات قسم دوم مردود می شوند تعدادشان بیشتر از کسانی باشد که در امتحانات قسم اوّل مردود می شوند. در امتحانات قسم اوّل بسیاری از افراد متوجّه خدا شده و از او مدد می جویند ولی در قسم دوم کمتر کسی هست که خدا را یاد کرده و شکر نعمت او کند. لذا خداوند متعال می فرماید: «وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّكُورُ؛ و عدّه کمی از بندگان من شکرگزارند» (سبأ: 13)؛ و فرمود: «و او همان كسى است كه شب و روز را جانشین یكدیگر قرار داد براى كسى كه بخواهد متذكّر شود یا شكرگزارى كند.» (الفرقان:62) واقعاً چند نفر در عالم وجود دارند که خدا را به خاطر آفریدن شب و روز و خورشید و ماه شکر کنند؟ یا هر بار که والدین خود را می بینند خدا را یاد کرده و شکرگزار او باشند؟ در حالی که همه اینها نعمت خدا هستند و وظیفه آدمی این است که در برابر نعمت، شکر گزار باشد.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 بهمن 1387    | توسط: عبدالاحد محبّ علی    |    | نظرات()