ـ چرا اسلام، متعه یا ازدواج موقّت را جایز دانسته است؟

پاسخ روشن است. چون در مواردی امکان ازدواج دائمی وجود ندارد. لذا برخی زنها و مردها چاره ای جز ازدواج موقّت ندارند. انواع این گونه زن و مردها نیز بسیار است که در ضمن مثالهایی به چند مورد اشاره می کنیم.

مثال نخست:

مرد متأهلی را تصوّر کنید که برای سفری کاری به یک شهر دیگر رفته و چند ماه باید در آن شهر بماند. زن او اگر عاملی تحریک کننده وجود نداشته باشد، تا چندین ماه نیز احساس نیاز جنسی چندانی نخواهد داشت. این امر را افراد متأهل به خوبی می دانند. هر مرد متأهلی می داند که اگر زن را به حال خود رها کنی مدّتهای مدیدی میل به امور جنسی نخواهد داشت. لذا مردان متأهل برای ایجاد میل در زنها، راهکارهایی دارند. امّا یک مرد، حتّی بدون عامل محرّک نیز احساس نیاز شدید خواهد داشت. چون وقتی کیسه های منی پر شدند، به طور خودکار  شهوت مرد برانگیخته خواهد شد. حال این مرد چه کند؟ چند راه برایش متصوّر است.

 

الف. استمناء : که شدیداً مضرّ است. چون در استمناء، نیاز جسمی پاسخ داده می شود  ولی نیاز روانی نه تنها پاسخ داده نمی شود بلکه شدیدتر می گردد. برای همین است که یک مرد هر چه بیشتر استمناء کند به همان اندازه بیشتر احساس نیاز به رابطه با زن می کند. لذا استمناء، موجب آسیبهای روانی می شود. همچنین موجب می شود که مرد دچار انحراف در امیال جنسی شود و آنچنان که باید نتواند از آمیزش با همسرش لذّت ببرد. چون فرایند شهوانی یک فرایند پیچده است که هم جنبه ی جسمی دارد هم جنبه ی روانی؛ هم جنبه ی خودآگاه دارد هم جنبه ی ناخودآگاه. لذا افرادی که عادت به استمناء می کنند در ارتباط با همسرشان دچار مشکلاتی می شوند؛ مثل انزال زودرس در برخی ها و عنن و ناتوانی در نعوظ و انزال در برخی دیگر. و این مسأله باعث می شود که زن و شوهر نتوانند یک رابطه ی جنسی موفّق و خوشایند طرفین داشته باشند؛ و این امر موجب تضعیف روابط زناشویی می شود. چرا که علاقه ی بین زن و شوهر، رابطه ی مستقیم با کیفیّت روابط جنسی آنها دارد.

 

ب. زنا : که این راه نیز عقلاً درست نیست. چون زنا عملی است که وقتی مرد یکبار آن را انجام داد، دیگر به راحتی نمی تواند خود را کنترل کند. پس دست به زناهای دیگر می زند. لذا شخص عادت به بی بند و باری و هرزگی می کند و این امر زندگی خانواده را تهدید می کند؛ و از طرف دیگر، رواج زنا، خطری است جدّی برای خانواده های دیگر و کلّ جامعه. حال بگذریم از اینکه زنا موجب گسترش بیماریهای خطرناکی چون سوزاک و سفلیس و ایدز و امثال آن نیز می شود.

 

ج. ازدواج دائمی دوم: این راه اگر چه مجاز است؛ ولی چرا باید مردی به خاطر نیازهای چند ماهه زیر بار یک زندگی دوم برود؟ این راه، برای کسی مناسب است که به سببی ـ که در قبلاً ذکر شد ـ حقیقتاً نیاز به زندگی دوم دارد نه برای کسی که از عهده ی یک زن و زندگی نیز به زور برمی آید؛ و وجود یک زن برایش کافی است.

 

د. ازدواج موقّت: که اسلام راه این گونه ازدواج را باز گذاشته است برای چنین مواقعی تا چنین مردی گرفتار استمناء و زنا و ازدواج دوم دائمی نشود.

 

مثال دوم:

جوانی را تصوّر نمایید که هنوز شغلی ندارد و به این زودی ها هم نمی تواند صاحب شغل شود. لذا نمی تواند ازدواج دائمی بکند. از طرف دیگر، استمناء و زنا هم مضرّات جسمی و روانی دارد. پس راه منطقی برای او این است که ازدواج قانونی موقّت داشته باشد.

 

مثال سوم:

مردی را تصوّر فرمایید که همسرش دچار بیماری خاصّی است که امکان روابط جنسی را از بین برده است. امّا این مشکل موقّتی است و بعد از مثلاً یک سال برطرف می شود. پس نمی ارزد که چنین مردی دنبال ازدواج دوم دائمی باشد. پس ازدواج موقّت می کند.

 

مثال چهارم:

زنی را تصوّر فرمایید که در سنین بالاست و شوهرش هم مرده است؛ و شانس ازدواج دائم هم ندارد. چنین زنی می تواند مدّتی خود را کنترل کند. امّا چقدر؟ تجربه نشان داده که این گونه زنها تا چندین ماه ممکن است میل جنسی چندانی نداشته باشند؛ البته به شرطی که عامل تحریک کننده ای نباشد. امّا در طولانی مدّت، میل جنسی چنین زنی بیدار می شود. لذا اگر شوهر قانونی نداشته باشد ممکن است دست به زنا بزند. امّا وقتی راه شرعی باز است لزومی ندارد که زنا کند.

 

مثال پنجم:

زنی را فرض کنید که قیافه ی چندان جذّابی ندارد؛ لذا کسی با او ازدواج دائمی نمی کند. امّا اگر چنین زنی تصمیم به زنا دادن بکند، می تواند صدها خانواده را بدبخت بکند. امّا با وجود امکان ازدواج غیر دائم، لزومی ندارد که او دست به زنا بزند.

دقّت شود که آثار و طعم زنا با آثار و طعم آمیزش قانونی متفاوت است. اوّلاً زنا چنان تأثیر  شومی در روان آدمی می گذارد که شخص را معتاد به زنا می کند؛ امّا ازدواج موقّت چنین نیست. ثانیاً زنا به شدّت جسم و روان را نابود می سازد؛ و بخصوص احتمال سکته را افزایش می دهد.

 

مثال ششم:

مردی را فرض کنید که همسرش بچّه دار نمی شود. همسرش را هم خیلی دوست دارد و نمی خواهد طلاقش دهد. از طرف دیگر یا امکان ازدواج دوم ندارد یا نمی خواهد ازدواج دوم کند. حال چنین مردی برای فرزنددار شدن چه باید بکند؟

یک راه آن است که بچّه ی دیگری بیاورد و بزرگ کند که این کار چند مشکل دارد. اوّلاً اگر آن بچّه دختر است هنگام بزرگ شدن برای مرد نامحرم خواهد بود. اگر پسر است برای زن، نامحرم خواهد بود. ثانیاً هیچگاه بچّه ی مردم مثل بچّه ی خود شخص نمی شود.

راه دوم آن است که چنین مردی با زنی ازدواج موقّت بکند و از او فرزنددار شود؛ و فرزند را خودش بزرگ کند. البته روشن است که آن زن نیز دلائلی برای کار خود خواهد داشت که تن به چنین ازدواجی دهد. مثلاً برای اداره ی خود و فرزندان شوهر سابقش احتیاج مالی دارد. برخی ها این راه را بر راه نخست ترجیح می دهند.

 

مثال هفتم:

زنی را فرض کنید که شانس ازدواج دائم ندارد؛ مثلاً زنی نابیناست یا بیماری خاصّی دارد یا ... . از طرف دیگر، پدر و برادر هم نمی توانند تا آخر عمر از او نگهداری کنند. پس بهتر آن است فرزندی داشته باشد تا از او مراقبت کند. پس با مردی خیّر ازدواج موقّت می کند به این شرط که اگر صاحب فرزند شدند حقّ نگهداری فرزند با زن باشد. وقتی چنین فرزندی متولّد شد، در کنار مادر خواهد بود؛ ولی تا زمان رسیدن به سنّ رشد، خرج و مخارج او با پدر خواهد بود. لذا چنین زنی از طریق ازدواج موقّت می تواند برای خود معینی مناسب به دست آورد. این فرزند، حتّی از پدر خود ارث هم می برد. بنده شخصاً چنین موردی را سراغ دارم. زن نابینایی که از طریق ازدواج موقّت صاحب پسری شده و اکنون در خانه ی پسرش زندگی می کند.

 

مثال هشتم:

دختر و پسری را تصوّر نمایید که می خواهند ازدواج دائمی بکنند؛ لکن قبل از ازدواج دائمی می خواهند مدّتی محرم هم شوند تا بتوانند از نزدیک باهم آشنا شوند و ببینند که تفاهم لازم برای زندگی دائمی را دارند. اینها می توانند ازدواج موقّت مشروط بکنند؛ یعنی ازدواج موقّت می کنند با این شرط که با هم عمل زناشویی انجام ندهند. در این مدّت دختر و پسر می توانند همدیگر را به خوبی شناخته و با دیدی بازتر ازدواج دائمی بکند.

 

نتیجه گیری:

اینها پاره ای از موارد بودند که ازدواج موقّت در آنها یک راه حلّ محسوب می شود. لذا اگر اسلام، ازدواج موقّت را ممنوع می کرد، به این معنا بود که این همه موارد نیاز را بدون راه حلّ رها نموده است.

باید دانست که اسلام به کسی پیشنهاد نمی کند که ازدواج موقّت بکند؛ بلکه صرفاً راه ازدواج موقّت را باز گذاشته تا وقتی راههای منطقی دیگر بسته اند، شخص مجبور نشود به راههای غیر منطقی و خلاف پناه ببرد. 

سخن آخر اینکه:

ازدواج را با شهوت رانی خلط نکنیم. برخی ها از اسم شهوت ـ که در ذهن مردم بار منفی پیدا کرده ـ سوء استفاده نموده، تعددّ زوجات و ازدواج موقّت را شهوت رانی معرّفی می کنند. چطور ازدواج با یک زن، شهوت رانی نیست ولی ازدواج با زن دوم می شود شهوت رانی؟ چطور ازدواج دائمی شهوت رانی نیست ولی ازدواج موقّت شهوت رانی است؟

شکّ نیست که ازدواج برای شهوت است؛ و اگر کسی می گوید من برای شهوت ازدواج نمی کنم، صد در صد دروغ می گوید. اگر راست می گویند بروند پیش جرّاح پلاستیک و آلت جنسی خود را از بیخ بردارند آنگاه بروند ازدواج بکنند. از نظر علم پزشکی، حتّی دوست داشتن فرزند یا علاقه به دوستان همجنس هم ناشی از ترشّح هورمونهای جنسی است کجا رسد علاقه به همسر. اصل شهوت هم چیز بدی نیست؛ بلکه امری است مطلوب و لازم برای زندگی. آنچه بد است، بی بند و باری شهوانی (شهوت رانی بی ضابطه) است. زنا بد است، نه ازدواج. ازدواج یعنی برآوردن نیازهای شهوانی بر اساس قاعده و حقوق تعریف شده برای طرفین؛ چه در ازدواج دائم و چه در ازدواج موقّت.

نوشته شده در تاریخ جمعه 3 تیر 1390    | توسط: عبدالاحد محبّ علی    |    | نظرات()