پرسش:

تفاوت زن و مرد در چیست؟ آیا این تفاوت به معنی برتری یکی بر دیگری است؟  

 

پاسخ:

ـ آفرینش زن و مرد

بر اساس آیات قرآن كریم، حضرت حوا علیها سلام از همان نفسی آفریده شده كه حضرت آدم از آن آفریده شده بود «یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زوجها »(نساء:1) بنابراین آدم و حوا از یك نفخه ی الهی و روح خدایی آفریده شده و به لحاظ روح انسانی هر دو یكسان هستند. قرآن كریم آفرینش حوا از دنده ی چپ حضرت آدم علیه السلام یا طفیلی بودن خلقت حوا را نفی می نماید و هر دوی آنها را از نفس واحد، می داند. همچنین در روایات اهل بیت (ع) وارد شده كه حضرت حوّا (ع) از باطن آدم (ع) آفریده شد ؛ لذا حجاب بر زن واجب گشت. نیز فرموده اند: بدن حوّا (ع) از باقی مانده ی همان خاكی آفریده شد كه بدن حضرت آدم (ع) از آن آفرینش یافت ؛ امّا دقّت شود كه منظور از باقی مانده ، ته مانده به معنی دور ریختنی نیست ؛ بلكه مقصود این است كه به مقدار بدن دو نفر خاك فراهم شده بود كه بدن آدم (ع) را از آن ساختند و بعد از او ، بدن حوّا را هم از مقدار باقی مانده ساختند.

قرآن كریم ، طفیلی بودن زن و خلقت یافتن او برای مرد را هم قبول ندارد ؛ بلكه مرد را برای زن و زن را برای مرد می داند ؛ لذا فرمود: « هُنّ لباسٌ لكم و انتم لباس لهنّ ـــ زنان زینت و پوشش شما هستند و شما نیز زینت و پوشش آن‏ها» (بقره، 187) توضیح آن كه: آیاتى كه مبدأ پیدایش انسانها را مطرح كرده، از فرد یا صنف خاصى سخن نگفته است، بلكه در این آیات، واژه‏هاى «انسان» و «بشر»، به كار رفته است و مبدأ آفرینش همه را یك چیز مى‏داند( «ماء»، «طین»، «تراب»،«نطفه» ، «علقه» و...) و در هیچ یك از مراحل پیدایش نسل انسانى، بحث جنسیّت در میان نبوده و تفاوتى میان آفرینش زن و مرد نیست.

 

ــ تفاوتهای جسمانی و روانی بین زن و مرد

تفاوتها بسیارند و كتابها در این خصوص نوشته شده كه می توانید مطالعه فرمایید. لذا ما به تفصیل وارد این مباحث نمی شویم و تنها به چند تفاوت عمده اشاراتی خواهیم داشت.

در این كه ظاهر بدن زن با ظاهر بدن مرد تفاوت دارد، شكّی نیست. در بدن هر كدام اینها اعضایی است كه در بدن دیگری نیست. نحوه ی عملكرد برخی عضوهای مشترك نیز در بدن این دو متفاوت می باشد. از حیث ساختار سلولی نیز بین زن و مرد تفاوتهایی وجود دارد. هورمونهای زنانه و مردانه نیز تفاوتهای با هم دیگر دارند. ساختیار مغزی زنان و مردان نیز یكسان نیست. برای مثال، بین دو نیم كره ی مغز مردها ارتباط كمتری وجود دارد؛ لذا امور عقلی و علمی را با امور عاطفی و هنری كمتر در هم می آمیزند؛ در حالی كه بین دو نیم كره ی مغز زنان ارتباط بیشتری موجود است؛ و این امر باعث می شود كه آنها امور عاطفی و هنری را با امور عقلی علمی بیشتر در هم آمیزند. البته نقص برای زنها نیست؛ چون هر كدام این حالتها در جایی خوب و در جایی بد هستند. مثلاً برای تربیت كودك، مغز زنانه كاركرد بهتری دارد؛ امّا برای امور قضایی مغز مردانه خوب عمل می كند.

همچنین تحقیقات نشان داده كه جزئی نگری در زنها قویتر است از كلّی نگری؛ در حالی كه در مردها به عكس می باشد. لذا اگر بخواهیم از این حیث فرق زن و مرد را بیان كنیم، آن دو را تشبیه می كنیم به دو نفر خبرنگار. مرد مثل خبرنگاری است كه بر بالای یك برج بلند قرار گرفته و از راهپیمایی روز قدس گزارش می دهد ولی زن مثل خبرنگاری است كه بین مردم و در متن خیابان قرار گرفته و گزارش می دهد. یعنی مرد كلّیّات را خود می بیند ولی زن جزئیّات. همین تفاوت در نوع نگاه است كه باعث می شود هر كدام از این صنف انسانی، نقشهای متفاوتی را در جهان ایفا كنند. تفاوت تكالیف شرعی بین این دو موجود نیز ریشه در تفاوتهای جسمی و روحی و روانی آن دو دارد.

بین زن و مرد، تفاوت عرفانی فلسفی نیز وجود دارد.

از نگاه عرفان و حكمت متعالیه، موجودات همگی مظاهر اسماء الهی اند. امّا ظهور برخی اسماء الهی در برخی موجودات قویتر می باشد. ظهور اسم الجمیل و الرؤف در زنها جلوه ی بیشتری دارد ؛ در حالی كه ظهور اسم القویّ و الجلیل در مردها غلبه دارد. لذا مردها بیشتر نمودار كننده ی اسماء جلال خدا هستند و زنها نمودار كننده اسماء جمال خدا. و كمال عالی تر در آن است كه كسی هر دوی اینها را داشته باشد. لذا صاحب این ، آن را می خواهد ؛ و صاحب آن ، این را. و این است كه سبب ازدواج را فراهم می كند ؛ و الّا با صِرف نیاز جنسی دو طرفه فقط رابطه ی جنسی برقرار می شود نه زندگی زناشویی. اگر به صرف وجود نیاز جنسی خانوده پدید می آمد باید همه ی حیوانات خانواده می داشتند ؛ حال آنكه بسیاری از حیوانات فقط جفت گیری فصلی دارند ؛ و حتّی برخی حیوانات جفت گیری هم ندارند بلكه نرها رقابت بر سر ارتباط جنسی با همجنس دارند.

پس در اینكه بین بدن و روحیّات و استعدادهای زن و مرد تفاوتهایی وجود دارد ، شكّی نیست. امّا باید دانست كه تفاوت غیر از تبعیض می باشد. تبعیض آنجاست كه از دو نفر با دو استحقاق برابر ، یكی مقدّم داشته شود. امّا در هیچ جای قرآن كریم نداریم كه مرد می تواند به فلان مقام معنوی برسد ولی زن نمی تواند. پس تبعیضی در كار نیست ، بلكه تفاوتهایی بین این دو صنف انسانی وجود دارد و این تفاوت است كه موجب می شود تكلیف هر كدام متفاوت باشد . اموری مثل امامت یا نبوّت یا مرجع تقلید شدن و امثال آنها نیز تكالیف شرعی بر عهده ی برخی انسانها می باشند و مقام معنوی بالذّات نیستند. بلی تا كسی دارای ولایت نباشد نبی یا امام هم نمی شود ؛ و ولایت مقام معنوی است ؛ كما اینكه برای مرجع تقلید شدن ، شخص باید مجتهد و اعلم باشد. و شكّی نیست كه زنان هم می توانند دارای مقام ولایت و اجتهاد شوند ؛ كما اینكه بوده اند چنین افرادی. امّا زنان حتّی اگر هم این مقامات حقیقی را داشته باشند ، مكلّف به نبوّت یا امامت یا مرجعیّت نمی شوند ؛ چون این گونه امور مربوط به اجتماع می شوند و شرائط جسمانی و روحیّه ی خاصّی را نیز طلب می كنند. زنان ذاتاً رئوف و منعطف هستند ، در حالیكه مردان از این خصلت به اندازه ی زنان بهره مند نیستند ؛ و مسئولیتهای اجتماعی روحیه ای نفوذ ناپذیر می طلبند. اگر خدا زنی را مثلا به نبوّت برگزیند و در او روحیه ای مردانه قرار دهد برای او نقص است چون خصوصیّات مردانه برای مردان كمال ولی برای زنان نقص است ؛ كما اینكه خصوصیات زنانه نیز برای مردان نقص است. همچنین اگر زنان به نبوّت مبعوث می شدند ، در این صورت یقیناً دشمنان چنین تبلیغ می كردند كه ایمان آورندگان به آنها ، افراد شهوت پرستی هستند كه به خاطر زن بودن نبی به او ایمان آورده اند. پس مقامی مثل ولایت كه باطن نبوّت و امامت است اختصاص به مرد یا زن ندارد بلكه مقام و مرتبه ای روحی و وجودی است ؛ امّا نبوّت و امامت كه مسئولیتی اجتماعی ، به خاطر شرائط اجتماعی ، تنها اختصاص به مردان دارد. و این نقصی برای زنانی چون حضرت مریم یا حضرت فاطمه (س) یاحضرت زینب یا حضرت معصومه ـ سلام الله علیهنّ ـ نیست ؛ لذا اعتقاد شیعه بر این است كه حضرت فاطمه (س) ، غیر از خاتم الانبیاء ، از همه ی انبیای گذشته افضل و اشرف است ؛ امّا باز نمی تواند نبی یا امام شود ؛ امّا به خاطر خودش بلكه به خاطر ویژگیهای امور اجتماعی.

 

ـ زن، عصمت، نبوّت و امامت

تعداد معصومین زن نیز زیاد بوده اند و حضرت فاطمه زهرا (س) تنها زن معصوم نیست ؛ بلكه آن بزرگوار ، برترین زن معصوم می باشد ؛ كه وجود شریفش كفوّ امیر مومنان می باشد. حضرت مریم (س) و حضرت معصومه (س) نیز به یقین معصوم بوده اند. در مورد حضرت زینب (س) نیز امام سجّاد (ع) فرمودند: « انتِ عالمةٌ غیر معلّمة ـــ تو عالمی هستی كه كسی تو را تعلیم نداده است.» ؛ یعنی تو علم خود را مستقیماً از عالم غیب می گیری. فاطمه بنت الحسین (ع) نیز چنان جلالتی داشت كه آب وضویش را بر سنگ ریختند ، و سنگ سخت را تبدیل به خاك نرم نمود. بسیاری از مادران و دختران ائمه (ع) نیز چنین مقاماتی معنوی بالایی داشتند ؛ امّا باید دانست كه در خلوت بودن آن بزرگواران ، باعث شده كه این زنان برجسته كمتر شناخته شوند. طبق روایات ، صد و بیست و چهار هزار پیامبر مرد در جهان وجود داشته اند ؛ امّا از این تعداد ، تنها اسم چند نفرشان در تاریخ وجود دارد ؛ و حتّی در كتب دینی و روایی نیز اسم صد نفرشان را نمی توان یافت. پس وقتی تاریخ اینگونه نام انبیاء (ع) را پاك نموده است ، چگونه می توان انتظار داشت كه نامی از زنان قدّیسه باقی مانده باشد؟!

 

ـ زن مظهر اسم الرّب

این كه زنان استعدادهای متفاوتی از مردان دارند ، به معنی پایین بودن آنها نیست. بلكه به این معنی است كه از او كار دیگری را خواسته اند. آیا ساختن هواپیما و مدیریّت كارخانه و ... ، افضل از تربیت كودك و مدیریّت خانه و زندگی است؟ برخی ها می گویند: بلی. اگر هم با زبان نگویند، با عمل می گویند. به اینها می گوییم: « ما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُون‏ ـــ شما را چه مى‏شود؟! چگونه داورى مى‏كنید؟! » (القلم:36). خدا هر كسی را برای كاری ساخته و راه تكامل او را هم در همان كارها گذاشته است. این كارها همه مربوط به دنیاست و آنچه از آن برای انسان می ماند ، حاصل اخروی آنهاست. اینكه زنان امروز ما خیال می كنند در خلقت آنها ظلمی رخ داده ، ناشی از نگاه دنیایی آنهاست. اینان خیال می كنند كه خلق شده اند تا دكتر و مهندس و مخترع و ... شوند ؛ امّا خدا ما را خلق كرده تا بنده ی او شویم و به مقام عبودیّت برسیم. و این با دكتر و مهندس شدن نیست بلكه با خود شناسی و عمل به تكالیف شرعی است. با این است كه هر شخصی ، استعدادهای الهی خود را یافته و آنها را شكوفا سازد. حضرت فاطمه (س) ، نه دكتر و مهندس بود و نه قاضی و امام و پیامبر ، امّا برتر از تمام انبیای سلف می باشد ؛ چون بنده تر از همه ی آنها بود. مشكل برخی زنان امروزی آن است كه به جای توجّه به انسانیّت ، توجّه به نقش جنسیّت در صحنه ی اجتماعی دارند و خیال می كنند هر كه نقش بیشتری در اجتماع داشته باشد ، به همان اندازه نیز موفّقتر است. حال آنكه موفّقیّت حقیقی در بندگی خداست نه در حضور اجتماعی.

 

ـ آیا مردان باهوشتر از زنانند؟

در مورد ضریب هوشی ، گفتنی است كه هوش اقسامی دارد كه در برخی اقسامش مردها برتری دارند؛ امّا در برخی امور زنان باهوشتر از مردان می باشند و چنین نیست كه در هر امری مردان باهوشتر باشند. برای مثال زنان به جزئیّات امور توجّه بیشتری دارند و جزئیّات را بیشتر از مردان در ذهن خود نگه می دارند.

 

ـ نقش زن در تحوّلات عظیم

خداوند متعال هر گاه خواسته تحوّلی در عالم ایجاد كند ، ابتدا زنی نمونه را تربیت كرده و مردی از دامان او برآورده و با او جهان را متحوّل ساخته است. حضرت موسی را سه زن تربیت نمودند ؛ و مادر او چنان ایمانی داشت كه با توكّل به خدا فرزند خود را به آب سپرد؛ و آسیه كه موسی(ع) را از قتل نجات داد، از زنان برگزیده ی بهشت است. اسماعیل (ع) را حضرت هاجر تربیت نمود؛ زنی كه خداوند متعال دویدن او بین صفا و مره را چنان بزرگ داشته كه حاجیان را واجب نموده تا هر ساله كار او را تكرار كنند. اسحاق ، از مادری چون ساره تولّد یافت؛ كسی كه یكی از زنان برگزیده ی بهشت می باشد. و حضرت عیسی را مادری بود كه حضرت ذكریا در برابرش تواضع می نمود. و چون مریم تولّد یافت خداوند متعال به وجود او افتخار كرده. « إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَكَ ما فی‏ بَطْنی‏ مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّكَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ . فَلَمَّا وَضَعَتْها قالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُها أُنْثى‏ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ وَ لَیْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏ وَ إِنِّی سَمَّیْتُها مَرْیَمَ وَ إِنِّی أُعیذُها بِكَ وَ ذُرِّیَّتَها مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیم‏ ـــــــ (به یاد آورید) هنگامى را كه همسرِ«عمران» گفت: خداوندا! آنچه را در رحم دارم، براى تو نذر كردم، كه«محرَّر» (و آزاد، براى خدمت خانه ی تو) باشد. از من بپذیر، كه تو شنوا و دانایى! پس زمانی كه او را به دنیا آورد، (و او را دختر یافت،) گفت:خداوندا! من او را دختر آوردم ـ ولى خدا از آنچه او به دنیا آورده بود، آگاهتر بود ؛ و پسر، همانند دختر نیست. ـ من او را مریم نام گذاردم؛ و او و فرزندانش را از شیطان رانده شده، در پناه تو قرار مى‏دهم. » (آل‏عمران:36)

خداوند متعال در این آیه به صراحت بیان داشت كه دختر برتر از پسر است. همچنین با تولّد عیسی (ع) از مریم (س) خواست به بشریّت نشان دهد كه مرد از زن تنها زاده می شود ولی زن از مرد تنها به وجود نمی آید. چرا كه مردم آن عصر خیال می كردند زن در پیدایش فرزند نقش چندانی ندارد و تنها نطفه ی مرد است كه تبدیل به فرزند می شود.

علّامه طباطبایی در تفسیر آیات فوق مطلبی شیرین دارند كه من باب خِتامُه مِسك ، تقدیم حضور می كنیم.

« « وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ، وَ لَیْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏» این دو جمله از همسر عمران نیست، بلكه كلام خداى تعالى است، كه به عنوان جمله ی معترضه آورده شده و بعضى در این باره دو احتمال داده‏اند، یكى اینكه هر دو جمله كلام مادر مریم همسر عمران باشد، دوم اینكه جمله اولى كلام خدا و دومى كلام همسر عمران باشد، و هیچ یك درست نیست.

اما اولى درست نیست، زیرا پر واضح است كه اگر كلام همسر عمران باشد باید آیه به این صورت باشد، كه« خدا بهتر مى‏داند من چه چیز زائیده‏ام»، لیكن از آنجا كه گفتیم جمله قبلى« رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُها أُنْثى‏» در مقام اظهار حسرت و اندوه بود، از ظاهر جمله:« وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ» استفاده مى‏شود كه مى‏خواهد بفرماید ما مى‏دانیم كه فرزند او دختر است، و لیكن با دختر كردن فرزند او خواستیم آرزوى او را به بهترین وجه برآوریم، و بطریقى برآوریم كه او را خشنودتر سازد، و اگر او مى‏دانست كه چرا فرزند در شكم او را دختر كردیم هرگز حسرت نمى‏خورد، و آن طور اندوهناك نمى‏شد، او نمى‏دانست كه اگر فرزندش پسر مى‏شد، امیدش آن طور كه باید محقق نمى‏شد، و ممكن نبود نتائجى كه در دختر شدن فرزندش هست، در پسر شدن آن به دست آید، براى اینكه نهایت نتیجه‏اى كه ممكن بود از پسر بودن فرزندش بدست آید این بود كه فرزندى چون عیسى از او متولد شود، كه پیامبرى باشد شفا دهنده كور مادر زاد، و بیمار برصى و زنده كننده مردگان، و لیكن در دختر بودن حملش نتیجه‏اى دیگر نیز عاید مى‏شود و آن این است كه كلمة اللَّه تمام مى‏شود، و پسرى بدون پدر مى‏زاید، و در نتیجه هم خودش و هم فرزندش آیتى و معجزه‏اى براى اهل عالم مى‏شوند، پسرى مى‏زاید كه در گهواره با مردم سخن مى‏گوید، روحى و كلمه‏اى از خدا مى‏شود، فرزندى كه مثلش نزد خدا مثل آدم است، و از او و از مادرش آن دختر طاهره مباركه آثار و بركات و آیات روشن دیگر بروزمى‏كند.

از اینجا روشن مى‏شود كه جمله:« وَ لَیْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏» نیز نمى‏تواند كلام همسر عمران باشد، بلكه آن نیز حكایت كلام خداى تعالى است، و اگر كلام همسر عمران بود جا داشت بفرماید:« و لیس الانثى كالذكر»، نه اینكه عكس آن را بفرماید، و این بسیار روشن است، براى اینكه وقتى انسان یك چیز ارجمند و یا مقامى بلند را آرزو دارد، ولى چیزى كمتر از آن یا مقامى پائین‏تر به او داده مى‏شود، از سر حسرت مى‏گوید: این آن نیست كه من در طلبش بودم، و یا مى‏گوید آنچه به من دادند مثل آنچه من مى‏خواستم نبود، و نمى‏گوید آنچه من آرزو داشتم مثل اینكه به من دادند نیست، از همین جا روشن مى‏شود كه« الف و لام» در دو كلمه« الذكر» و« الانثى» تنها الف و لام عهد است.

ولى بیشتر مفسرین جمله:« وَ لَیْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏» را تتمه كلام همسر عمران گرفته، آن گاه در اینكه چرا نگفت:« و لیس الانثى كالذكر» و توجیه اینكه چرا گفت:« وَ لَیْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏» خود را به زحمت انداختند، و زحمتشان به جایى نرسیده، اگر بخواهى مى‏توانى به كتب آنان مراجعه كنى. » (ترجمه المیزان، ج‏3، ص: 269)

برای اگاهی بیشتر در این مورد به كتاب های ذیل مراجعه نمایید :

- نظام حقوق زن در اسلام ، شهید مطهری

- زن در آیینه جمال و جلال ، آیه الله جوادی آملی

نوشته شده در تاریخ جمعه 3 تیر 1390    | توسط: عبدالاحد محبّ علی    |    | نظرات()