امامت  امامت در قرآن كریم امامت 2

 

                                                         ( قسمت اوّل )

یكی از پرسشهای رایج در مساله امامت این است كه : « چرا در قرآن کریم به صراحت اشاره به امامت نشده حال آنکه امامت از مهمترین مسائل دین شمرده می شود؟»

پاسخ این است كه فرض مطرح شده در این پرسش نه تنها مقبول نیست بلكه دقیقاً عكس آن صادق بوده و  در آیات فراوانی از قرآن کریم به صراحت تمام ، هم از اصل امامت سخن گفته شده ، هم مصداق آن مشخّص گردیده است. لکن کسی که بخواهد زیر بار حقّ نرود ، حتّی واضحترین کلمات را هم از معنی خود منحرف خواهد ساخت. زیلاً به برخی از آیات و نحوه ی دلالت آنها بر مساله امامت اشاره می شود.

1ـ « وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ . ـــــــــــ  (به خاطر آورید) هنگامى را كه خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده ی این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض كرد: «از دودمان من(نیز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ظالمین نمى‏رسد. » (البقرة:124)

نکات این آیه ی شریفه:

الف ـ مقام امامت مقامی است برتر از نبوّت. لذا ابراهیم (ع) با این که نبی بود امام نبود و آنگاه که امتحاناتی را پشت سر گذاشته ، قابلیّت لازم را حاصل نمود ، به امامت منصوب شد. پس چگونه در امّت اسلام کسانی ادّعای امامت نموده اند در حالی که فاقد این حدّ از صلاحیّتند. و چگونه امامت علی ابن ابی طالب (ع) را نپذیرفتند در حالی که طبق حدیث منزلت که مورد قبول اهل سنّت بوده ، در صحیحترین کتب آنها نقل شده است ، شأن علی (ع) نسبت به پیامبر(ص) مثل شأن هارون پیامبر است نسبت به حضرت موسی. « حَیْثُ اسْتَخْلَفَهُ عَلَى الْمَدِینَةِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ تُخْلِفُنِی عَلَى النِّسَاءِ وَ الصِّبْیَانِ فَقَالَ أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی‏ . ـــــ زمانی که پیامبر(ص) ـ در عزیمت به جنگ ـ علی (ع) را به عنوان خلیفه ی خود در مدینه گذاشت ، علی (ع) گفت: یا رسول الله آیا مرا بر زنان و کودکان خلیفه قرار می دهی! پس پیامبر (ص) فرمود: آیا راضی نیستی به اینکه نسبت به من مثل هارون باشی نسبت به موسی ، الّا اینکه بعد از من پیامبری نیست. » (صحیح بخاری ، ج 4 ، 209 و ج5 ، ص129 ــ  صحیح مسلم ، ج7 ، ص 120)

ب ـ خداوند متعال خودش ابراهیم (ع) را به امامت نصب نمود. پس امامت باید به نصب خدا باشد نه به انتخاب مردم. پس جریان سقیفه و محصول آن باطل است.

ج ـ امامت عهد الله است ، یعنی عهدی است بین امام و خدا ؛ پس انتخاب مردم دخلی در آن ندارد. بنا بر این ، جریان سقیفه و محصول آن باطل است.

د ـ امامت که عهد الله است به ظالمین نمی رسد. در این تعبیر الهی ، درباره ی ظالم چهار احتمال است.

1. آنکه در سراسر عمرش ظالم است.

2. آنکه در اوّل عمر عادل ولی در ادامه ی آن  ظالم است.

3. آنکه در اوّل عمر ظالم ولی در ادامه ی آن  عادل است.

4. آنکه گاه ظالم است و گاه عادل.

بر این اساس در ذرّیّه ی و نسل حضرت ابراهیم (ع) پنج صنف افراد احتمال وجود خواهند داشت كه عبارتند از :

1. افرادی كه  در سراسر عمرشان ظالم باشند.

2. افرادی كه اوّل عمر عادل ولی در ادامه ی آن  ظالم باشند.

3. افرادی كه  در اوّل عمر ظالم ولی در ادامه ی آن  عادل باشند.

4. افرادی كه  گاه ظالم و گاه عادل باشند.

5. افرادی كه هیچگاه ظالم نبوده در تمام عمر معصوم از ظلم باشند.

روشن است که حضرت ابراهیم (ع) مورد اوّل و دوم را در دعای خود اراده نمی کند. چون دو گروه اوّل ظالم بالفعل بوده ، اهل جهنّم می باشند ؛ و هیچ مومن عاقلی از خدا نمی خواهد که ظالم بالفعل و اهل جهنّم  را امام مردم قرار دهد کجا رسد که پیامبری چنین تقاضایی از خدا بکند. پس منظور آن حضرت از « من ذرّیّتی » سه گروه اخیر بوده است كه یكی معصوم می باشد و دو تای دیگر ، اگر چه ظلم داشته اند ، ولی معلوم نیست كه اهل جهنّم باشند كما اینكه اهل بهشت بودن آنها نیز معلوم نیست.

آنگاه كه حضرت ابراهیم (ع) امامت را بر این سه گروه از ذرّیّه خود طلب نمود ، خداوند متعال دعای او را مستجاب ساخت ، امّا نه به طور مطلق ؛ بلكه فرمود: از میان ایم سه گروه ، تنها آنهایی قابلیّت امامت خواهند داشت كه اسم ظالم بر آن صدق نكند. و روشن است كه از این سه گروه تنها گروه پنج هستند كه هیچ گاه ظلم نداشته اسم ظالم بر آنها صدق نمی كند ؛ و تنها این گروهند كه اهل بهشت بودن آنها یقینی است. پس امامت تنها از آن کسانی است که در سراسر عمرشان معصوم از هر گونه گناهی باشد ؛ چرا که هر گناهی از مصادیق ظلم است. حال چگونه اهل سقیفه ادّعای امامت نمودند در حالی که اوّلاً قبل از اسلام سابقه کفر داشتند ؛ ثانیاً در زمان اسلام نیز معصوم از گناه نبودند  ؛ ثالثاً در زمان خلافتشان نیز به تصریح علمای خود اهل سنّت کارهای خلافشان کم نبود.

2ـ « أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِكَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فی‏ مِرْیَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ . ــــ آیا كسى كه از جانب پروردگارش بر حجّتى روشن است و شاهدى از خود او در پى اوست ، و پیش از او نیز كتاب موسى كه امام و رحمتى بود [دروغ مى‏بافد]؟ آنها [كه در پى حقیقت‏اند] به آن ایمان مى‏آورند و هر كه از گروه‏ها به آن كافر شود آتش ، وعده‏گاه اوست. پس در آن تردید مكن كه آن حق است و از جانب پروردگار توست ولى بیشتر مردم ایمان نمى‏آورند.» (هود:17)

« وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ الَّذینَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى‏ لِلْمُحْسِنین‏. ــــــــــ و پیش از آن ، كتاب موسى كه امام و رحمت بود(نشانه‏هاى آن را بیان كرده)، و این كتاب هماهنگ با نشانه‏هاى تورات است در حالى كه به زبان عربى و فصیح و گویاست، تا ظالمان را بیم دهد و براى نیكوكاران بشارتى باشد. » (الأحقاف:12)

نکات آیات شریفه:

در این آیات شریفه ، کتاب موسی به عنوان امام معرّفی شده  ، پس قرآن کریم به نحو اولی امام است. و اساساً از این آیه استفاده می شود که امام باید عین کتاب الله باشد. اگر موسی امام بود به این سبب بود که عالم به جمیع معارف تورات بود ؛ و اگر نبی اکرم (ص) به اجماع مسلمین امام بود به خاطر این بود که احاطه به کتاب الله داشت. پس امام بعد از او نیز باید کسی باشد که علم به جمیع معارف قرآن کریم داشته ، وارث علم نبی باشد.

حال غیر از علی (ع) کدامیک از اصحاب پیامبر است که چنین موقعیّتی داشته باشد ؛ و غیر او و اهل بیتش کیست که نبی اکرم(ص) وجودشان را در حدیث متواتر ثقلین ــ که مورد قبول شیعه و سنّی است ــ همردیف و متّحد با قرآن قرار داده باشد. « قال رسول الله(ص):« ... فانظروا کیف تخلّفونی فی الثقلین. فقام رجل فقال یا رسول الله و ما الثقلان؟ فقال رسول الله صلی الله علیه و سلم الاکبر کتاب الله ؛ سبب طرفه بید الله و طرفه بأیدیکم فتمسکوا به لم تزالوا و لا تضلّوا. والاصغر عترتی و انّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض و سألت لهما ذلک ربّی فلاتقدّموهما فتهلکوا و لاتعلّموهما فانّهما اعلم منکم.  ـــــ   بنگرید که پس از من، با دو یادگار گرانبهاى من چگونه رفتار مى‏كنید؟ مردی برخواست و پرسید: یا رسول الله! دو أثر گرانبهاى شما چیست؟ فرمود: ثقل اکبر كتاب خداست؛ وسیله ای كه جانبى از آن در دست خدا مى‏باشد و طرف دیگر آن در اختیار شما قرار گرفته است؛ پس به آن چنگ بزنید که نمی لغزید و  گمراه نمی شوید. و ثقل اصغر عترت من است؛ که همانا آن دو هرگز از همدیگر جدا نمی شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همین اتحاد و یگانگى را براى آنها درخواست كرده‏ام. پس بر این دو پیشى نگیرید كه به هلاكت مى‏رسید و سخنى به آنها نیاموزید كه آنان از شما داناترند»(المعجم الکبیر ،الطبرانی ، ج3 ، ص66)

« ... فانظروا كیف تخلفونى فى الثقلین . فنادی مناد: و ما الثقلان یا رسول اللّه؟ قال: كتاب اللّه طرف بید اللّه و طرف بأیدیكم فاستمسكوا به و لا تضلوا، و الآخر عترتى، و إن اللطیف الخبیر نبأنى أنهما لن یتفرقا حتى یردا علی الحوض، و سألت ذلك لهما ربى، فلا تقدموهما فتهلكوا، و لا تقصروا عنهما فتهلكوا، و لا تعلموهم فانهم أعلم منكم، ثم اخذ بید علی رضی الله عنه فقال من كنت أولى به من نفسه فعلىّ ولیه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه. ـــــــ   بنگرید که پس از من، با دو یادگار گرانبهاى من چگونه رفتار مى‏كنید؟ پرسیدند: یا رسول الله! دو أثر گرانبهاى شما چیست؟ فرمود: یكى كتاب خداست كه جانبى از آن در دست خدا مى‏باشد و طرف دیگر آن در اختیار شما قرار گرفته است؛ به آن چنگ بزنید و گمراه نشوید. و دیگرى عترت من است؛ خداى لطیف و دانا ، مرا مطّلع ساخته كه این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همین اتحاد و یگانگى را براى آنها درخواست كرده‏ام. پس بر این دو پیشى نگیرید كه به هلاكت مى‏رسید و در مورد آنها كوتاهى نکنید كه هلاك خواهید شد. و سخنى به آنها نیاموزید كه آنان از شما داناترند. سپس دست علی (ع) را گرفت و فرمود: هر كه من نسبت به جان او، از خود او اولاترم، على هم اولاتر است به جان او. پروردگارا! دوستش را دوست و دشمنش را دشمن بدار.»(المعجم الکبیر ،الطبرانی ، ج3 ، ص167)

و حاكم نیشابوری از اكابر علمای اهل سنّت در حدیث صحیحی از نبی خدا (ص) آورده است: « علی مع القرآن و القرآن مع علیّ لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض  ــــــ  علی با قرآن است و قرآن با علی است ؛ هرگز از یكدیگر جدا نمی شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.» (المستدرك ، حاكم نیشابوری ، ج3 ، ص124)

شكی در این نیست كه قرآن امام مردم است ؛ پس شكی نیست كه علی (ع) نیز امام مردم می باشد ؛ چون آنكه همواره با قرآن است و قرآن همواره با اوست ، حكم قرآن را خواهد داشت. از این دلیل حتّی عصمت آن حضترت از خطا و سهو و نسیان نیز ثابت می شود ؛ چون اگر این امور بر آن حضرت جایز باشد ، در همان موارد از قرآن جدا خواهد شد ؛ چرا كه خطا در قرآن راه ندارد. همچنین از استدلال علم آن حضرت بر تمام امور اثبات می گردد ؛ چرا كه خداوند متعال ، قرآن كریم را تبیاناً لكلّ شیء نامیده است ؛ ژس كسی هم كه متّحد با قرآن باشد تبیاناً لكلّ شیء خواهد. لذا خداوند متعال فرمود: « وَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی‏ إِمامٍ مُبینٍ  ــــ  و همه چیز را در امام آشكار كننده‏اى برشمرده‏ایم. »( یس :12)

امام باقر (ع) فرمودند: « چون این آیه نازل شد كه « هر چیز را در امام مبین برشمردیم » ؛ دو مرد فی المجلس برخاستند و گفتند یا رسول اللَّه آن امام  تورات است؟ فرمود: نه.  گفتند آن انجیل است؟ فرمود نه. گفتند آن قرآن است؟ فرمود: نه. در این هنگام امیر المؤمنین على بن ابى طالب وارد شد ، رسول خدا (ص) فرمودند: آن امام مبین ، این مرد است ؛ به راستى اوست امامى كه خداى تبارك و تعالى علم هر چیز را بر او شمرده است.» ( امالى شیخ صدوق ،ص170 ،مجلس سى و دوم)‏

3ـ « وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً (63) وَ الَّذینَ یَبیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیاماً (64) وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً (65) إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً (66) وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً (67) وَ الَّذینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتی‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ یَلْقَ أَثاماً (68) یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ یَخْلُدْ فیهِ مُهاناً (69) إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً (70) وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتاباً (71) وَ الَّذینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً (72) وَ الَّذینَ إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً (73) وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماما.

و بندگان خداى رحمان كسانى‏اند كه روى زمین به فروتنى راه مى‏روند، و چون جاهلان [به ناروا] خطابشان كنند، سلام گویند [و در گذرند]. 64 و آنانند كه شب را در حال سجده و قیام به روز آورند. 65 و كسانى‏اند كه مى‏گویند: پروردگار ما! عذاب جهنم را از ما بگردان كه عذابش سخت و دائمى است. 66 به راستى آن بد قرارگاه و جایگاهى است. 67 و كسانى‏اند كه چون انفاق و هزینه كنند، نه زیاده‏روى مى‏كنند و نه خسّت مى‏ورزند، و میان این دو به راه اعتدال باشند. 68 و كسانى‏اند كه با خدا معبود دیگرى نخوانند، و كسى را كه خدا [خونش را] حرام كرده جز به حق نكشند، و زنا نكنند. و هر كس چنین كند عقوبت خواهد دید. 69 براى او در روز قیامت عذاب دو چندان مى‏شود و تا ابد با خوارى در آن مى‏ماند. 70 مگر كسى كه توبه كند و ایمان آورد و كار شایسته كند. پس آنانند كه خدا بدیهاشان را به حسنات تبدیل مى‏كند، و خدا آمرزنده‏ى مهربان است. 71 و هر كس توبه كند و كار شایسته انجام دهد، به طور نیكو به سوى خدا باز مى‏گردد. 72 و كسانى‏اند كه گواهى دروغ نمى‏دهند و چون بر ناپسندى بگذرند كریمانه عبور مى‏كنند [و آلوده نمى‏شوند]. 73 و كسانى‏اند كه چون به آیات پروردگارشان تذكر داده شوند، كر و كور بر آن نیفتند. 74 و كسانى‏اند كه مى‏گویند: پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مایه روشنى چشمان ما باشد، و ما را امام پرهیزكاران گردان. » (سوره الفرقان )

نکات آیه ی شریفه:

الف ـ طبق این آیه ، امامت برای عبادالرّحمن است.

ب ـ عبادالرحمن کسانی هستند که خشم بی خود نمی گیرند. و مگر این عمر ابن خطّاب نبود که به تصریح کتب اهل سنّت در سقیفه بر سعد بن عباده خشم گرفت . در مجلس سقیفه نتیجه ی مناظرات در نهایت به درگیری گروهها انجامید و عدّه ای از انصار دست به شمشیر بردند و در این میان تعدادی نیز زخمی شدند و از جمله سعد بن عباده رئیس قبیله ی خزرج ،که پیرمردی بود ، زیر پای جمعیّت افتاد. شخصی فریاد کرد: مواظب سعد باشید !  عمر بن خطّاب گفت:« اقتلوا سعداً قتله الله. ـــــ‌ بکشید سعد را خدا او را بکشد.»(المعیار والموازنه ، ابوجعفر اسکافی ـ‌ از علمای اهل سنّت ـ ص 25) و به روایتی گفت:«‌اقتلوا سعدا قتل الله سعدا ، اقتلوه فإنه منافق. ــــــ بکشید سعد را خدا سعد را بکشد. بکشید او را که او منافق است.»( شرح‏نهج‏البلاغة ، ابن ابی الحدید ــ از علمای اهل سنّت ــ ؛ ج20 ،ص21) . و در کتب ایشان آمده است که وی در زمان خلافتش برخی از اصحاب را کتک زد. خشونت عمر بن خطّاب چنان بوده که هیچ تاریخدانی قادر به انکار آن نیست. حال بگذریم از خشمها که بر اهل بیت گرفتند و خانه ی دختر پیامبر را آتش زدند.

ج ـ در بین مدّعیان امامت کیست که شب و روزش به عبادت گذشته باشد جز علی و خاندانش. مگر این عمر نبود که در زمان خلافتش هنگام نماز صبح در خواب بود و یکی آمد و گفت «الصّلاة خیر من النّوم» یعنى: نماز خواندن بهتر از خفتن است ؛ و او فرمان داد که این جمله را به نماز اضافه نمایند.

د ـ و د ر بین مدّعیان امامت کیست غیر از علی (ع) که جز خدا را عبادت نکرده باشد.همه مدّعیان امامت در زمان آن حضرت ، بی استثناء ، سابقه كفر داشته اند.

 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388    | توسط: عبدالاحد محبّ علی    |    | نظرات()