امامت در قرآن كریم                       

 

           (قسمت دوم)                                                             

4 ـ « إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی‏ إِمامٍ مُبینٍ . ــــــ به یقین ما مردگان را زنده مى‏كنیم و آنچه را از پیش فرستاده‏اند و تمام آثار آنها را مى نویسیم؛ و همه چیز را در امام آشكار كننده‏اى برشمرده‏ایم‏. » ( یس:12)

در روایات فراوانی از شیعه گفته شده که مراد از امام مبین علی ابن ابی طالب است که علم اوّلین و آخرین را حمل می کند. امّا اهل سنّت گفته اند مراد از امام مبین امّ الکتاب و لوح محفوظ است.

به هر حال در منطق قرآن کریم ، امام ، آن موجودی است که علم اوّلین و آخرین را داشته باشد ، و بعد از نبی اكرم (ص) ، کسیت جز علی ابن ابی طالب که سینه ی او متّحد با لوح محفوظ بوده حامل علم قرآن و باب مدینه ی علم نبی باشد. مگر حدیث متواتر ثقلین او را همردیف قرآن قرار نداد. و مگر او نبود که در ملاء عامّ فرمود: « َ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی‏ » ؟ اگر علی (ع) حامل علم کتاب نیست پس مصداق این آیه کیست « وَ یَقُولُ الَّذینَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهیداً بَیْنی‏ وَ بَیْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب‏. ــــ آنها كه كافر شدند مى‏گویند: «تو پیامبر نیستى.» بگو: «كافى است كه خداوند شاهد میان من و شما باشد ، و آن كسى كه علم كتاب نزد اوست.» (الرعد:43)

 

5 ـ « وَ نَجَّیْناهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتی‏ بارَكْنا فیها لِلْعالَمینَ (71) وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنا صالِحینَ (72) وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إیتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدینَ . ـــــــ  و او (ابراهیم ) و لوط را به سرزمین(شام)  ، كه آن را براى همه ی جهانیان پربركت ساختیم ، نجات دادیم. (71)  و اسحاق و یعقوب را به عنوان عطیه به او بخشیدیم و همه را شایسته قرار دادیم. (72) و آنان را  امامانی قرار دادیم كه به فرمان ما ، (مردم را) هدایت مى‏كردند؛ و انجام كارهاى نیك و برپاداشتن نماز و اداى زكات را به آنها وحى كردیم ؛ و تنها ما را عبادت مى‏كردند. » (سوره الانبیاء)

نکات آیات شریفه :

الف ـ طبق این آیات جعل و نصب امام بر عهده ی خداست نه مردم.

ب ـ امامت شأن کسی است که لایق نبوّت نیز باشد. پس بعد از نبی اکرم کسی باید امام گردد که اگر نبوّت ختم نمی شد لیاقت نبوّت را داشت ؛ و آن علی ابن ابی طالب است  ، که طبق حدیث منزلت ، افضل از هارون نبی است. چون نبی اکرم (ص) فرمود:« تو نسبت به من مثل هارون هستی نسبت به موسی الّا اینکه پیامبری بعد از من نیست.» پس اگر پیامبر اسلام افضل از موسی است به ناچار علی (ع) نیز باید افضل از هارون باشد تا نسبت حفظ گردد.

ج ـ امام باید به امر خدا امامت نماید ؛ و لازمه ی این امر آن است که امام عالم به تمام اوامر و نواهی خدا باشد. و در میان مدّعیان امامت هیچ کس جز علی (ع) نبود که چنین باشد. هیچ عالم سنّی هم ادّعا نکرده که خلفای سه گانه ، عالم به جمیع اوامر و نواهی خدا بوده اند. همچنین حدیث متواتر ثقلین مؤیّد است که اهل بیت (ع) همردیف کتاب خدا هستند. و نیز به اعتراف شیعه و سنّی علی (ع) باب مدینه ی علم رسول الله است.

ه ـ همچنین طبق آیه ، فعل خیرات باید از جانب خدا بر امام الهام شود ؛ و در بین مدّعیان امامت تنها علی (ع) است که ادّعای اتّصال به غیب داشته و ملهم بودن او توسّط پیامبر (ص) نیز تأیید گردیده است.

و ـ همچنین طبق آیات فوق امام اهل زكات و نماز است ؛ و تنها علی (ع) است که نماز و زکاتش مورد تأیید مستقیم خدا واقع شده ؛ در حالی كه معلوم نیست دیگران در محضر خدا هم به عنوان اهل زكات و نماز مورد قبول واقع شوند. خداوند متعال فرمود: « إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ . ــــــ ولىّ شما ، تنها خداست و پیامبر او و آنان كه ایمان آورده‏اند ؛ همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند. » (المائدة:55) . مفسّرین شیعه و سنّی اتّفاق نظر دارند که شأن نزول این آیه ی شریفه جریان صدقه دادن امیر المومنین (ع) در حال رکوع بوده است.

6ـ « وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْكِتابَ فَلا تَكُنْ فی‏ مِرْیَةٍ مِنْ لِقائِهِ وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنی‏ إِسْرائیلَ (23) وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ . ــــــ  ما به موسى كتاب آسمانى دادیم؛ و شك نداشته باش كه او آیات الهى را دریافت داشت؛ و ما آن را وسیله هدایت بنى اسرائیل قرار دادیم. (23) و از آنان امامانی قرار دادیم كه به فرمان ما (مردم را) هدایت مى‏كردند؛ چون شكیبایى نمودند، و به آیات ما یقین داشتند.» (سوره السجده )

نکات آیات شریفه:

الف ـ طبق این آیات جعل و نصب امام بر عهده ی خداست نه مردم.

ب ـ امام باید به امر خدا امامت نماید ؛ و لازمه ی این امر آن است که امام عالم به تمام اوامر و نواهی خدا باشد. و ... ــ که در سابق گذشت ــ

7 ـ « هُنالِكَ الْوَلایَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَواباً وَ خَیْرٌ عُقْباً . ـــــ  در آنجا ثابت شد كه ولایت از آن خداوند بر حق است. اوست كه برترین ثواب، و بهترین عاقبت را دارد.»  (الكهف:44)

« أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَ هُوَ یُحْیِ الْمَوْتى‏ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر. ــــ  آیا آنها غیر از خدا را ولىّ خود برگزیدند؟! در حالى كه «ولىّ» فقط خداوند است و اوست كه مردگان را زنده مى‏كند، و اوست كه بر هر چیزى تواناست.» (الشورى:9)

« مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ . ـــــــ  مثَل كسانى كه غیر از خدا را اولیاى خود برگزیدند، مثَل عنكبوت است كه خانه‏اى براى خود انتخاب كرده؛ در حالى كه سست‏ترین خانه‏ها خانه ی عنكبوت است اگر مى‏دانستند.» (العنكبوت:41)

نکات آیات كریمه :

طبق این آیات شریفه ، ولایت به تمام معانی آن تنها از آن خداست و هیچ کس حقّ ندارد غیر خدا را بی اذن او ولیّ خود قرار دهد. پس تا ما دلیلی از جانب خدا و رسول او نداشته باشیم حقّ نداریم ولایت كسی را به بپذیریم  ــ ولایت به همه ی معانی آن  ــ . حال باید دید خدا ولایت چه کسی را همردیف ولایت خود قرار داده است.

خداوند متعال می فرماید: « قُلْ أَطیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْكافِرینَ . ــــــ بگو: از خدا و رسولش اطاعت كنید! و اگر سرپیچى كنید، خداوند كافران را دوست نمى‏دارد.» (آل‏عمران:32)

و باز فرمود: « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً . ــــــ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! اطاعت كنید خدا را! و اطاعت كنید رسولش را و اولو الأمر را ! و هر گاه در چیزى نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داورى بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این(كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیكوتر است.» (النساء :  59)

طبق این آیات اوّلاً ولایت نبی اکرم(ص) عین ولایت خداست لذا اطاعت از او عین اطاعت از خداست.  ثانیاً ولایت الوالامر نیز مثل ولایت رسول الله است. لذا در عبارت « أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ » اطیعوا را تکرار نکرد ؛ چون اطاعت از هر دو یکی است. و نیز در ادامه نفرمود: هنگام اختلاف ، آن را به خدا و رسول و اولوالامر برگردانید ؛ بلکه تنها خدا و رسول را مطرح ساخت که شاهد است بر یکی بودن حکم رسول و اولوالامر. ثالثاً در این آیه ، خدا خواسته که مسلمین هنگام نزاع به کلام خدا و پیامبر رجوع کنند نه به نظر مردم. ولی مسلمین صدر اسلام که در مساله ی امامت اختلاف کردند به جای رجوع به قرآن و حدیث غدیر و حدیث ثقلین و حدیث منزلت و امثال آن ، كه حكم پیامبر بود ، به نظر گروه اندكی از مردم رجوع نمودند.

حال که معلوم شد ولایت امام باید عین ولایت خدا و رسول باشد ، باید دید خدا غیر از رسول ، ولایت چه کسی را تأیید نموده است. خداوند متعال می فرماید: « إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ . ــــــــ  ولىّ شما ، تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آورده‏اند؛ همانها كه نماز را برپا مى‏دارند ، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند. » (المائدة:55)

شیعه و سنّی اتّفاق نظر دارند که این آیه ، در شأن علی (ع) نازل شده است. لکن اهل سنّت مدّعی اند که مراد از ولیّ در این آیه امامت نیست بلکه منظور دوستی ، یا نصرت و امثال آن است. امّا شیعه می گوید: لفظ ولیّ در این آیه مطلق بوده تمام معانی آن را شامل است که از جمله یکی از آن معانی ولایت تصرّف است که همان امامت و حاکمیّت باشد. افزون بر اطلاق آیه ،شاهد دیگر این ادّعا ، آن است که در این آیه ، ولایت ، ابتدا برای خدا و سپس برای پیامبر و در مرتبه ی سوم برای علی (ع) ثابت شده است. و ولایت درباره ی خدا ــ به تمام معانی آن ــ ، به سلطنت ،حاکمیّت و متصرّف بودن او بر می گردد. افزون بر اینها حتّی اگر مراد از ولایت در این آیه  ، ولایت نصرت یا ولایت محبّت هم باشد باز امامت برای علی (ع) ثابت می شود. چون وقتی علی (ع) با ابوبکر بیعت نکرده ، خود ادّعای امامت نمود ،  طبق آیه ی مورد بحث بر همگان و از جمله بر خود ابوبکر و عمر واجب بود که او را یاری و نصرت نمایند و شرط محبّت را که حمایت است به جا آورند ؛ لکن آنها نه تنها چنین نکردند بلکه با او درگیر شدند. پس به یقین آن دو ازحکم این آیه عدول نموده اند ؛ و آنکه از حکم خدا عدول نماید فاسق و ظالم بوده به حکم « لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ » حقّ امامت ندارد.

8 ـ « إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً. ـــــ  خداوند فقط مى‏خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد. » (الأحزاب:33)

طبق این آیه ی شریفه خداوند متعال اهل بیت (ع) را از هر پلیدی و رجسی منزّه نموده است ؛ و این یعنی عصمت. و به حکم عقل ، جایی که معصوم حضور دارد امامت و حاکمیّت به غیر معصوم نمی رسد. وقتی خداوند متعال در امور کوچکی چون قضاوت ، عدالت و تقوا را شرط دانسته چگونه ممکن است در امر مهمّی چون امامت کلّ امّت اسلام ، عدالت شرط نباشد. و اگر عدالت در این امر شرط است پس معصوم که فوق عادل است مقدّم بر عادل خواهد بود. البته برادران اهل سنّت ما بر خلاف حکم صریح عقل ، معتقدند که امامت غیر معصوم با وجود معصوم جایز است.

9 ـ « أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنی‏ إِسْرائیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذْ قالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِیارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَلیلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالظَّالِمینَ (246) وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى یَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتی‏ مُلْكَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ . ــــــ  آیا مشاهده نكردى جمعى از بنى اسرائیل را بعد از موسى، كه به پیامبر خود گفتند: « مَلِک و زمامداری براى ما انتخاب كن! تا(زیر فرمان او) در راه خدا پیكار كنیم. پیامبر آنها گفت: «شاید اگر دستور پیكار به شما داده شود، (سرپیچى كنید، و) در راه خدا، جهاد و پیكار نكنید.» گفتند: «چگونه ممكن است در راه خدا پیكار نكنیم، در حالى كه از خانه‏ها و فرزندانمان رانده شده‏ایم؟!» اما هنگامى كه دستور پیكار به آنها داده شد، جز عدّه كمى از آنان، همه سرپیچى كردند. و خداوند از ستمكاران، آگاه است. (246) و پیامبرشان به آنها گفت: «خداوند طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث كرده است.» گفتند: «چگونه او بر ما حكومت كند، با اینكه ما از او شایسته‏تریم، و او ثروت زیادى ندارد؟!» گفت: «خدا او را بر شما برگزیده، و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است. خداوند، مُلكَش را به هر كس بخواهد، مى‏بخشد؛ و خداوند، وسعت دهنده و علیم است.» (البقرة:247)

نکات آیات :

الف ـ  طبق این آیه ، بنی اسرائیل ، تعیین حاکم را حقّ مردم نمی دانستند لذا از پیامبر خود خواستند تا حاکمی برای آنها تعیین نماید. پیامبر آنها و خداوند متعال نیز این نظر آنها را نادرست معرّفی نکرده بر آن مهر تأیید زدند.

ب ـ پیامبر بنی اسرائیل  ـ که ظاهراً حضرت سموئیل باشد ـ  فرمود : « خداوند طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث كرده است.» از اینجا معلوم می شود که حاکم جامعه را باید خداوند متعال تعیین نماید.

ج ـ از آیه ی شریفه استفاده می شود که علّت حاکمیّت یافتن طالوت ، قدرت جسمی و علمی او بوده است. پس حاکم جامعه باید دارای علم و قدرت باشد. و کیست در بین اصحاب رسول خدا که در علم و قدرت با علی (ع) برابری نماید. اوست باب مدینه ی علم ؛ و اوست حیدر کرّار ؛ و اوست آنکه دروازه ی خیبر را از جای خود برکند ؛ و اوست کشنده عمرو بن عبد ودّ و مرحب پهلوان.

اینها شمّه ای از آیات قرآن بود در باب امامت که اگر کسی اندکی دقّت داشته ، اهل لجاج نبوده به دنبال حقیقت باشد او را در رسیدن به حقّ و حقیقت کافی است. لکن گروهی ابتدا اعتقادی برای خود انتخاب نموده و آنگاه تلاش می کنند تا آیاتی به این وضوح و روشنی را موافق اعتقاد خود تفسیر نمایند. در آخر کلام برای تلطیف خاطر شما خواننده ی حقیقت جو و بزرگوار این نکته ی لطیف هم ذکر می شود که کلمه ی امام و ائمه در قرآن کریم دوازده بار آمده است و طبق احادیث خود برادران اهل سنّت ، نبی اکرم (ص) فرموده اند خلفای من دوازده نفرند ؛ و تا به امروز کسی جز شیعه ی جعفری نتوانسته است دوازده خلیفه را بشمارد.

نوشته شده در تاریخ شنبه 12 اردیبهشت 1388    | توسط: عبدالاحد محبّ علی    |    | نظرات()